نوشته شده در تاريخ سهشنبه ٢ اسفند ،۱۳٩٠ توسط Shabnam | نظرات ()

منم آن عقاب تنها که به لانه پر ندارد
به فضای آسمانها هنر سفر ندارد
به حصا تیره ماندم چه بگویم از اسیری
بود آشیانه ی من قفسی که در ندارد
به پر خیال آیم همه شب به دیدن تو
دل چون کبوتر من غم نامه بر ندارد
همه عاشقیست کارم من و چشم مست یارم
دل و جان بی قرارم هوس دگر ندارد